مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
40
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
تموچين و قسار ربودند و بردند . تموچين و قسار هردو به منزل آمدند و به اوجين آكا گفتند : « باكتار و بالگوتاى ارشد و اصغر هردو ، يك سقوسون طلايى را كه به قلاب گير كرده بود ، از ما ربودند و بردند » . اوجين آكا گفت : « بس كنيد ! چطور شما برادران ارشد و اصغر جرأت مىكنيد نسبت به يكديگر چنين رفتارى داشته باشيد . ما بجز سايههاى خود دوستى ، و جز دم [ اسبمان ] تازيانهاى نداريم . زمانىكه ما از خود مىپرسيم چطور بايد از توهينى كه برادران ارشد و اصغر تائيچيئوت به ما روا داشتهاند ، انتقام بگيريم ، چگونه شما مانند پنج پسر آلان آكا « 1 » به ضديت با يكديگر مىپردازيد ؟ بس كنيد ! » . 77 - تموچين و قسار ، هردو ، كه از [ اين سخنان ] خوششان نيامده بود ، گفتند : « همين چند روز پيش آنان بار ديگر به همين ترتيب چكاوكى را كه ما بهوسيلهء تير تكشاخى ، شكار كرده بوديم ، گرفتند و بردند . حالا باز هم [ ماهى ] را از ما دزديدند . ما چگونه مىتوانيم با يكديگر زندگى كنيم ؟ » . اين را گفتند ، در را باز كردند و خارج شدند و رفتند . باكتار روى تپهء كوچكى نشسته بود و از دور نه اسب اختهء زردرنگ را زير نظر گرفته بود كه تموچين و قسار كه در عقب و جلو مخفى شده بودند ، درحالىكه تير خود را [ از تركش ] كشيده بودند ، رسيدند . باكتار آنان را ديد و گفت : « آنگاه كه ما نمىتوانيم توهين تائيچيئوتهاى اصغر و ارشد را بر خود هموار كنيم و مىپرسيم چهكسى مىتواند از توهينى كه به ما روا شده انتقام بگيرد ، چگونه مرا مانند مژهاى در چشم [ و ] يا استخوان ماهى در گلو مىانگاريد ؟ زمانىكه ما دوستى ديگر جز سايهء خود [ و ] تازيانهاى جز دم [ اسبمان ] نداريم ، چگونه شما اين افكار را در سر مىپرورانيد ؟ كانون خانوادگى مرا نابود نسازيد ؛ به بالگوتاى صدمهاى نرسانيد » . اين را گفت [ و ] چهارزانو به انتظار نشست . تموچين و قسار هردو ، از عقب و جلو ، از نزديك به او تيرى زدند و رفتند . 78 - هنگامىكه به منزل رسيدند و وارد شدند ، اوجين آكا كه از حالت دو پسر خود [ همهچيز ] را دريافته بود ، گفت : « اوه ! تو كه از اندرون گرم و ناتوان من با خشونت بيرون آمدى « 2 » ، اوه ! تو كه وقتى متولد شدى ، در دستت يك لختهء [ خون ] سياه را
--> ( 1 ) - منظور آلان قواست . آكا بهمعنى بانوست ( م ) . ( 2 ) - جمله نامفهوم است .